باغبانیست امیــــدوار...
باغبانیست امیــــدوار...
شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست
زندگی باید کرد٬خبرازدل پردرد گل یاس نداشت
باید این جور نوشت ٬ فرقی ندارد چه گلی باشد
چه شقایق ٬ چه گل سوسن و یاس ...........
زندگی اجباریست.
بازی روزگار
روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن .ديوانگي چشم ميذاره وهمه مي رن غايم ميشن .تنبلي اون نزديکا غايم ميشه٬حسادت ميره اون ور غايم ميشه ٬عشق مي ره پشت يه گل رز. ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جزعشق .حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز .عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی .ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم .عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو .از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس...
.jpg)
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی بر میگرده و نگات میکنه بدون براش مهمی.
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی٬ با عجله میاد سمت تو بدون براش عزیزی.
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میخندی بر میگرده و تو رو میبینه بدون واسش قشنگی.
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی ٬ میاد باهات اشک میریزه بدون دوستت داره.
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفر دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته.
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش میکنی فقط سکوت میکنه بدون دیوونته.
اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده بدون که براش همه چی بودی.
اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که بدون تو می میره.
اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون که بدون تو مرده.
اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و پارچه سفید روش کشیدن بدون به خاطر تو مرده.....

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم................!
اگر در خود شکستیم صدایی نکنیم......................!
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند..............................!
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم.....................................!

هيچ كس درك نكرد
وسعت وجود من را
كه سراسر تنهائيست ...
بي هيچ دلبستگــــــي
ادامه مي دهــــــــم
اين به ظاهر زندگي را
شب را به اميد صبح
و صبح را به اميد شب مي گذرانم
نه سلامي و نه لبخندي
مي گذرد و مي گذرانم
غرق در فلسفه ي ترنج
به دنبال بزرگترين ستاره آسمان مي گردم
تا پريشاني ام را پشت آن پنهان كنم
اما ...
زار مي زند ابعاد كج و معوج افكارم
هميشه فكر مي كردم كه جذام ترسناك ترين بيماري است
اما حال
افكارم ، مرا بيشتر مي ترساند

زندگی
زندگی مجذور آینه است
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
عشق ، زمین ، کوه ، هوا مال من است
چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت!!!!!!

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت
آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی
روی ماهت را کاش می دیدم
کاش می دیدم....
شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دست
که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که عجب
عاقبت مرد
افسوس...
گاه می اندیشم چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا آتش عشق تو
خاکستر کرد؟؟؟
.jpg)